نویسنده :
مهسا - ساعت 23:34 روز پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
با اينكه نديدمت دلم هرروز برات تنگ
ميشه . دليلش اينه كه ميدونم توهستي . كاش نبودي !مثل هزاران چيز ديگر كه توي اين
دنيا نيست ولي ادما باز الكي دنبالش ميگردند.نميدونم شايد بشه اسمشو گذاشت دل خوشي
. دل خوشي منم اينه كه ميدونم هستي .خدايا اين دل خوشي رو هيچ وقت ازم نگير!!!
تفاوت قلب دختراو پسرا:
قلب پسرا مثله پاركينگيه كه هيچ وقت
تابلوي ظرفيت تكميل نداره اما قلب دخترا مثل فرودگاهيه كه مدت ماندن يه هواپيما
دراون بستگي به فرود هواپيما بعدي داره
بوسه يعني عشقه خالي ازگناه
بوسه يعني قلب تو ازان من
بوسه يعني تو هميشه ماله من
ميپرسم: اثركيست؟؟ ميگويد: نميدانم
.ميپرسم: اين نوشته معنيش چيست ؟؟ ميگويد: نميدانم . ميخواهم بپرسم ... . نگاهش
ميكنم چشمانه زلالش پايين است دلم ميگيرد . دوست دارم چشمانش را بالا بياورد تا
بگويم اينها مهم نيست تو يك چيز را خوب ميداني خوبي و مهرباني را
دوست داشتن درست مثله ايستادن تو سيمانه
خيس ميمونه كه هر چي بيشتر توش بموني سختتر جدا ميشي . و اگرم بتوني ازش بياي
بيرون حتما رد پات باقي ميمونه.
به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشه نه
تشنه عشق .چون تشنه عشق يه روزسيراب ميشه
عشق مثله اب ميمونه ....كه ميتوني توي
دستت قايمش كني ... اخرش يه روز دستتو باز ميكني ميبيني نيست... قطره قطره چكيده
بي انكه بفهمي ...اما دستت پراز خاطره هاست.
ماه به خورشيد ميگه: اين ادما چقدر بي
جنبه ان. هر شب ميفتن رو هم ما چيزي نميگيم . ما سالي يه بار رو هم ميفتيم همه با
دوربين نگامون ميكنن.
ميدوني21593 يعني چي؟؟؟
مياي ما 2 تا 1 بشيم 5دقيقه با هم باشيم 9 ماه ديگه 3 بشيم
يكي از بهترين ها ميگويد: اگر كسي واقعا
يكي رو دوس داشته باشه بيشترازاينكه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش
پس مواظب
خودت باش
R
ميدوني چرا بين انگشتاي دست فاصله
هست؟؟؟؟ چون يه روزي يه دستي پيدا ميشه كه
اين فاصله رو پركنه
مرگ داشت با زندگي دردو دل ميكرد بهش
گفت: تو چرا واسه همه دوست داشتني ايو همه دوست دارن با تو باشن ولي من واسه هيشكي
ارزش ندارم ؟؟ زندگيبهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ.
نویسنده :
مهسا - ساعت 3:20 روز جمعه سوم مهر 1388
عشق؟؟
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم
من ادعا نمي کنم، همواره به ياد کسی هستم که دوستش دارم ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادش نيستم نيز دوستش دارم









نویسنده :
مهسا - ساعت 2:53 روز دوشنبه نهم شهریور 1388
بچه ها اينم با حاله بدووييدددددددددددددددددددد.
بيا ديگه.بيا ادامه مطلب.....
نویسنده :
مهسا - ساعت 17:24 روز یکشنبه هشتم شهریور 1388
سلام .
امروز داشتم نظراتو چك ميكردم كه يكي به اسم پشيمون برات كامنت گذاشته بود .
حتما توهم متولد ارديبهشتي درسته؟
واقعا منم قبول دارم. طالع بينيش خيلي درسته .
منم اونو دوس داشتم ولي اون هميشه حسادتمو تحريك ميكرد منم هنوز دوسش دارم. خيليييييييييي؟!
اميدوارم برگرده.مطمئنم اگه دوسم داشته باشه برميگرده.
پشيمون بازم منتظرتم. كمكم كن
بايييييييييييييييييييييييييي
نویسنده :
مهسا - ساعت 22:44 روز سه شنبه سوم شهریور 1388
سلام بچه ها خوبيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داشتم تو اينترنت پرسه ميردم اين مطلب توجه منو خيلي جلب كرد
يه شخصيت شناسي از روي ماه تولده كه خيلي راسته بخونيد خيلي باحاله
زود رو ادامه مطلب كليك كنيد........... بدو........... ضرر نميكني

نویسنده :
مهسا - ساعت 3:20 روز یکشنبه یکم شهریور 1388
گفتم: «بمان!» و نماندي!
رفتي،
بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي!
گفتم:
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سکوت و
صعود و
سقوط!
تو صداي مرا نشنيدي
و من
هي بالا رفتم، هي افتادم!
هي بالا رفتم، هي افتادم..
تو مي دانستي که من از تنهايي و تاريکي مي ترسم
ولي فتيله فانوس نگاهت را پايين کشيدي!
من بي چراغ دنبال دفترم گشتم،
بي چراغ قلمي پيدا کردم
و بي چراغ از تو نوشتم!
نوشتم، نوشتم...
حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي کنند!
دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي کنند
و مي خندند!
عده اي سر بر کتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند!
اما چه فايده؟
هيچکس از من نمي پرسد،
بعد از اين همه ترانه بي چراغ
چشمهايت به تاريکي عادت کرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تکان دادند و رفتند!
حالا،
دوباره اين من و ُ
اين تاريکي و
اين از پي کاغذ و قلم گشتن!
گفتم : « - بمان!» و نماندي!
اما به راستي،
ستاره نياز و نوازش!
اگر خورشيد خيال تو
اينجا و در کنار اين دل بي درمان نمي ماند،
اين ترانه ها
در تنگناي تنهايي ام زاده مي شدند؟
نویسنده :
مهسا - ساعت 3:16 روز یکشنبه یکم شهریور 1388
غیره گریه مگه کاری میشه کــــرد؟!
چشم من بیا من و یاری بکن
گونه هام خشکیده شدکاری بکن
غیره گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می خواد
هر چی دریا رو زمین داره خدا
با تمومه ابرای اسمونا
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشمام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
غصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچ کس مثل من زخم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکاشو کم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندن ما خیلی کمه
اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشماش کوره نمی بینه
زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته سینه ی غرق به خون
قصه ی موندن ادم همینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد....
نویسنده :
مهسا - ساعت 3:2 روز شنبه سی و یکم مرداد 1388
سلام دوستاي گلم من اين وبلاگو تازه زدم ممنون ميشم با نظراتي كه برام ميفرستيد منو تو نوشتن مطالب وبلاگم همراهي كنين .
اگر داستاني مطلب قشنگي داريد برام بذاريد تا تو وبلاگ باز نويش كنم .
مرسي بابايييييييييييييييييييييييييي.
نویسنده :
مهسا - ساعت 2:57 روز شنبه سی و یکم مرداد 1388
نميدونم كي بود كه اولين خيانتو بهم كرد. واقعاچرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سزاي عشق من اين نبود .......
تو اين دنياي نامرد نميشه به هيشكي اعتماد كرد چرا كه هر كي يه خنجر گرفته تو دستشو دنباله يه دله تا پاره پارش كنه ......
چي شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا جاي عشق باهوس پرشده ......................چراااااااااااااااااا؟
مگه عشق زيباتر از هوس نيس. شما بگيد كي هس توي اين دنياي كثيف كه دنبال عشق باشه .
واقعا يعني كسي هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



